استخدامی
ماهواره
6. تير 1396 - 13:42
گزارشی کوتاه از یک ماه خاطره انگیز
مهمانی علی بن موسی الرضا در ماه مهمانی خدا
نویسنده: 
علی نوفرستی
بیرجندرسا- ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خداست. و وقتی خدا میزبان انسان باشد باید منتظر اتفاقات ویژه ای باشیم به خصوص از نوع درونی و معنوی! امسال برای من که دومین سال دانشجویی را در دانشگاه فردوسی مشهد سپری می کردم در نوع خودش خاص، ویژه و البته لذت بخش بود.

ظاهرش خیلی خوش آیند نیست. نزدیک به 17 ساعت نباید هیچ چیزی از راه دهان و گلو وارد بدنت کنی! حتی دود! این دود را اهلش خوب درک می کنند که چه موجود آرامش بخشی است و البته مرض آفرین! بگذریم که در مضراتش اطبای بلاد کفر و اسلام نغمه ها سر داده اند.

و تازه این اولین گام است که اگر بخواهی به کنه مطلب برسی باید در طول یک ماه به غیر از دهان و ما یحتوای ورودی اش باید مراقب ورود و خروج چشم و گوش و زبانت هم می بودی!

فکرش را بکن زبانی که تا دیروز هر چه دلش میخواست میگفت را حالا باید در بندش می کردی تا خدای نکرده الفاظی منافی عفت از آن صادر نشود بماند از تهمت و البته غیبت که نقل شیرین و البته مسموم مجالس ما بوده و حال اگر می خواستی رمضان را بهتر درک کنی باید ترک این شیرینی می کردی!

یا این چشم افسارگسیخته! 11 ماه عادت کرده بود به در و دیوار در حد افراط و مناظر انسانی زیبا در حد اعتدال بنگرد و حالا حاج آقا چند روز قبل از رمضان بالای منبر مسجد دانشگاه می گفت که باید بیشتر مراقبش بود! میخواستم به حاج آقا بگویم شما که خرت از روی پل گذشته حالا به ما جوان ها گیر میدهی که متأسفانه امام جماعت مسجد دانشگاه ما نهایتا 7-8 سال از بنده بزرگتر بود و هنوز خرش در حال عبور از پل جوانی!

گوش و ما ادراک ما گوش! آخر من مانده ام این موسیقی طرب آور که باعث شادی میان نسل جوان می شود به کجای اسلام لطمه وارد می کند! حالا درست است که یک دکتر روانشناس چند وقت پیش می گفت گوش کردن زیاد به موسیقی باعث ضعف در اراده و تصمیم گیری می شود به خصوص که اگر انسان را از خود بی خود کند! البته از خود بی خود شدن برای این تازه واردهاست، ما که دیگر بدنمان به این مسایل عادت کرده و جنس باید دزش بالاتر از این حرف ها باشد تا انگشت اشاره به حرکت در بیاید؛ اما به هر حال خدا وکیلی انتظار زیادی بود از منی که از 24 ساعت زندگی به غیر از ایام تماشای تلویزیون و برنامه 90 و البته خواندن نماز باقی ساعات را با هندزفری در گوش سپری می کنم، حالا بخواهند از این وسیله ای که بدنم در نبودش احساس کمبود می کرد، جدا شوم و کنار بگذارمش؛ اما خوب می خواستیم این یک ماه را تا می توانیم برای مهمانی خدا سنگ تمام بگذاریم.

از این سه عضو چموش بدن که بگذریم تازه نوبت فضای مجازی است که برای اینکه بتوانیم به دعا و راز و نیاز خود برسیم باید از آن کم می کردیم. این بار حاج آقای مسجد دانشگاه مان چون از عمق فاجعه آگاه بود اصلا به این سمت نیامد که بگوید تلگرام را کنار بگذارید. حرف سر افزایش ساعات وقت اضافه میان چک کردن دو کانال بود! حاج آقا میگفت یک کانال را که نگاه کردی یک چند دقیقه کنار بگذار آن آلت الکترونیکی را و یک چند آیه قرآن با دقت بخوان! هر چند سخت بود و درد آور اما باید تلاشمان را می کردیم.

انصافا اگر به یک نفر غیر مسلمان که تجربه اینجور ماهی را ندارد بگویی قرار است یک ماه در طول روز هیچ چیز نخوری حتی دود! بعد هم این همه محدودیت برای خودت قرار بدهی، کلی باهت احساس همدردی خواهد کرد که خدا بهت صبر بده چه ماه سختی را پشت سر خواهی گذاشت و چقدر اذیت خواهی شد.

اما راستش را بخواهید عالم محاسباتی خدا با ما انسان ها خیلی فرق دارد!

بین خودمان بماند به غیر از آن خوردن و آشامیدنی که باعث باطل شدن روزه می شود، من که خیلی به دیگر مواردش توجهی نداشتم. خیلی سعی کردم اما به سوزد پدر نفس! وقتی هوای گوشم را داشتم زبانم عنان از دست میداد، وقتی زبان را افسار میزدم چشمان حریص به چَرا می رفتند! وقتی همه را با هم در آغل می کردم تازه نوبت تلگرامی بود که وقتی برای فکر کردن به خدا برایم نمی گذاشت!

اما واقعا تمام تلاشم را انجام دادم هرچند نفسی که این همه مدت به یک چیز عادت کرده است ترک عادتش به این راحتی نبود!

فکر می کنم به خاطر همین تلاش ها و البته لطف آقا بود که در مهمانی خدا به مهمانی آقا هم دعوت شدم!

وقتی بهم زنگ زدند و گفتند که برای افطاری بیت رهبری دعوت شده اید، حالم قابل وصف نبود!

وقتی وارد تهران شدم خبر دادند که داعش به تهران حمله کرده! سوار مترو که شدم خبری از التهاب نبود و همه چیز طبیعی بود! آخر چطور می شود که داعش عملیات بکند و وضعیت شهر اینقدر آرام باشد؛ تا به انتهای خیابان فلسطین برسد نگران تعطیلی برنامه بودم که دیدم نه! مثل اینکه همه چیز روبه راه است؛ آخر سر هم که آقا زیبا توصیفش کرد؛  دیگر چند تا ترقه که ارزش این نگرانی ها را نداشت.

بگذارید از شیرینی این مهمانی بگذرم که نه قلم توان وصفش را دارد و نه حوصله این گزارش به آن می رسد. فقط همین قدر بگویم که وقتی این پدر 78 ساله در مقابل این فرزندان جوان 20-30 ساله خود سخنرانی می کند طراوت و شادابیش هیچ چیز از آنها کم ندارد! از ساعت 16 تا اذان مغرب یعنی 4 و نیم ساعت تحت فشار نشسته باشی و در آخر سر حال تر از قبل بر سر سفره افطار بنشینی!

در ایام سرخوشی بعد از این دیدار بودم که پیامکی به گوشیم آمد با این مضمون: نام شما در اعتکاف دانشجوی آخر ماه مبارک رمضان انتخاب شده است!

فکرش را بکنید! از حالش برایتان توصیف نمی کنم که از قبلی سختر است اما من مانده بودم که شکر این همه نعمت خدا را چگونه باید بجا بیاورم.

سه شب در جوار حضرت علی بن موسی مهمان حضرت بودم اتفاقی است که با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست!

شب های قدر برایم معنای دیگری داشت. باید خود را در این شب ها آماده می کردم تا به مهمانی حضرت بروم! بهرحال برای مهمانی رفتن باید خودت را آماده کنی.

مسجد گوهرشاد در این سه شب و سه روز حال و هوای خاص خود را داشت.

یک شبستان میزبان دانشجویان پسر بود و در آن طرف صحن میزبان دانشجویان دختر؛ یکی دیگر میزبان دانش آموزان بود با همان چینش دخترانه و پسرانه!

شاید الگوی دانشگاهی که پسران و دختران در آن باشند اما مفاسد نیز نداشته باشد را در این مدل پیدا کرد!

تمام تلاشی که در طول 26 روز قبل ماه مبارک رمضان انجام داده بودیم در این سه روز در جوار حضرت ثامن به صورت حداکثری ظهور و بروز پیدا کرده بود.

چشم و گوش و زبان ناخودآگاه مجبور بودند رام نفس شوند آن هم از نوع لوامه!

حلقه های معرفت در طول روز بر معرفت جوانان انقلاب اسلامی می افزود و تنهایی های نیمه شب بر نورانیت شان!

شادی ها کمتر اثری از لغو و بیهودگی داشتند و گریه هایی که از سوز دل برخاسته بود بیشتر از آن که بر اندوه بیافزاید شادابی و طراوتی زوال ناپذیر بر وجود این جوانان نازل می کرد! شاید راز شادابی نفس رهبر معظم انقلاب اسلامی را هم در این مسئله یافت!

برای راهپیمایی روز قدس نیز مقلدین رهبر معظم انقلاب اجازه حضور در راهپیمایی را داشته اند البته در حد ضرورت و البته دیگر مقلدین نیز در صحن گوهرشاد شعارهای دشمن شکن خود را سر دادند و در این امر عبادی-سیاسی مشارکتی حماسی داشتند.

3 روز اعتکاف با اشک ها و لبخندها، با مباحث اعتقادی، اخلاقی و سیاسی و با تمام شیرینی خاصی که داشت از لطف آقایی بود که در همسایگی ماست و ما هرچه قدر به او کم لطفی می کنیم اما از لطف و کرمش کم نمی شود.

حال که در جوار آقا علی بن موسی الرضا نماز عید فطر را اقامه می کنیم در قنوتش یاد می کنیم از الطافی که خداوند و اولیاءش در طول زندگی مان به ما داشتند الطافی که بسیاری از آن بر ما پنهان هستند و چشم دلهای بسته ما قادر به دیدنش نیست اما شکرش همیشه بر ما واجب است!

 

نظرات کاربران