26. فروردين 1397 - 18:24
سلبریتی
بیرجندرسا-شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال 84، پرونده این جناح را برای یک دهه در تحولات عرصه قدرت بست و تلاش آنها برای بازگشت به قدرت در سال 88 به قیمت فتنه ای تمام شد که اصلاح طلبان به عنوان متهمان اصلی آن بودند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بیرجندرسا، از سال 1392 که اصلاح طلبان بار دیگر توانستند در برخی از ارکان قدرت حضور پیدا کنند، به سرعت در حال عبور از ارزش هایی هستند که به روایت تئوریسین های این طیف نقطه تمایز آنها با جریان های رقیب بود.

به گزارش جهان نيوز، در سال 1376 چپ های سابق خود را در قالب جدیدی به نام دوم خردادی ها با رویکرد اصلاح طلبی ظاهر ساختند. چپ هایی که در ابتدای انقلاب و دهه شصت به عنوان نیروهای تندرو و افراطی شناخته می شدند و قائل به دولتی کردن کامل اقتصاد ایران بودند. کسانی چون بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده و حمیدرضا جلائی پور از جمله چپی های تندرویی بودند که اقدامات افراطی گونه آنها در حمله به میتینگ های سیاسی هنوز نیز زبانزد عام و خاص است.

اصلاح طلبان با شعار دموکراسی، آزادی و حقوق شهروندی و مدنی برای هشت سال دستگاه اجرایی کشور را در اختیار گرفتند ولی پایان این دوران همراه شد با اختلافات شدید میان گروه ها و فعالین این جریان و انشعاباتی که زمینه شکست های بعدی را برای آنها فراهم آورد. اولین شکست اساسی اصلاح طلبان در انتخابات شورای دوم شهر تهران رقم خورد. شورای اول تهران که شامل گروه های اصلاح طلب کارگزاران، مشارکتی ها و مجاهدین انقلاب اسلامی بود، پایتخت را برای چند سال به تعطیلی کشاند. در سال 1382 و با انحلال شورای شهر، پشتوانه اجتماعی آنها کاملا سرخورده شد و زمینه برای پیروزی آبادگران وابسته به نیروهای انقلابی در شورای دوم مهیا شد و شهر تهران برای 15 سال در اختیار اصولگرایان قرار گرفت. شکست بعدی در مجلس ششم رقم خورد. مجلسی که در آن حداد عادل در اقلیت قرار داشت ولی اقدامات نمایندگان اصلاح طلب در آن باعث شد تا در دوره هفتم حداد عادل به عنوان نماینده نخست تهران وارد مجلس شود و بر ریاست آن تکیه بزند.

سیر تکوین شکست اصلاح طلبان که به صورت حداکثری دولت، مجلس و شورا را در دست داشتند، گویای اقداماتی بود که این طیف را در پرتگاه سقوط قرار داد. شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال 84، پرونده این جناح را برای یک دهه در تحولات عرصه قدرت بست و تلاش آنها برای بازگشت به قدرت در سال 88 به قیمت فتنه ای تمام شد که اصلاح طلبان به عنوان متهمان اصلی آن بودند. کسانی که این بار برای چنگ زدن به ریسمان قدرت، جنگ خیابانی را شروع کردند و برای موفقیت در این سناریو حتی به دشمنان قسم خورده کشور پناه بردند. پیشنهاد تحریم ایران به آمریکا نشانه ای از افول اصلاح طلبان تندرو در حد منافقین بود.

بازگشت تدریجی با گزینه های حداقلی
در حالیکه اصلاح طلبان در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد حداکثر مکانیسم های قدرت را با نیروهای برجسته خود در دست داشتند، در سال 1392 مجبور شدند تا به سمت کسانی گردش کنند که روزگاری تابوی آنها محسوب می شدند. هاشمی رفسنجانی، قهرمان کتاب عالیجناب سرخوپوش و عالیجنابان خاکستری اکبر گنجی و سپس حسن روحانی، کسی که فرمان پایان غائله 78 اصلاح طلبان را در شورای امنیت صادر کرد و خواهان اعدام فتنه گران در نماز جمعه شده بود. اصلاح طلبان پیروزی حسن روحانی را پیروزی امید و بازگشت به قدرت ارزیابی کردند. آنها برای رسیدن به قدرت فتح سنگر به سنگر را با مکانسیمی دنبال کردند که نقطه پایان تمامی ادعاهای آرمانخواهانه شان در زمینه اصلاحات در ایران بود.

در حال حاضر اصلاح طلبان تنها و تنها با مکانیسم دو قطبی سازی و ایجاد غبار ترس و واهمه در عرصه عمومی می توانند از رقبای خود عبور کنند. پیش از پرداختن به این موضوع به انتخابات سال 1394 مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری اشاره می کنیم. بازار لیست ها و «تَکرار می کنم ها» به کمک سلبریتی های سطحی نگر در این زمان گرم شد. شبکه های اجتماعی فراگیر مانند تلگرام و ایسنتاگرام به کمک شان آمد تا جو مسمومی را علیه رقبا ساماندهی کنند. نکته جالب در لیست مجلس خبرگان برای شکست برخی از نامزدهای طرف مقابل مانند آیات مصباح، محمد یزدی و احمد جنتی نه تنها حمایت از گزینه های حداقلی بلکه قراردادن اسامی بود که در خوشبینانه ترین حالت نیز هرگز در دورترین منتهی الیه جریان اصلاحات قرار نمی گرفتند. پیروزی اصلاح طلبان در لیست 30 نفره تهران در مجلس شورای اسلامی نیز با ائتلاف با نیروهای اصولگرای به اصطلاح میانه رو رقم خورد. کسانی که بعد از تشکیل مجلس یک در هزار نیز به سمت اصلاح طلبان گرایش پیدا نکردند.

اما رویه ای که اصلاح طلبان برای پیروزی در انتخابات در پیش گرفتند به معنای لگد زدن به آرمان ها و ارزش های اصلاح طلبانه بود. بازی های سیاسی سخیف و هیستریک در دشمن نمایی از رقبا باعث شد تا شاخص هایی که مردم را برای رای به این جریان ترغیب می کرد نه براساس داشته های اصلاحات بلکه بر پایه ترس های واهی شکل بگیرد. ترس از اینکه در صورت پیروزی اصولگرایان کشور وارد ورطه سقوط، ورشکستگی، جنگ، تهدید، تحریم و تجزیه خواهد شد! چنین رویکردی در انتخابات سال 1396 ریاست جمهوری و شوراهای شهر از سوی اصلاح طلبان با شدت بیشتری پیگیری شد و دیگر از فضای گفتمانی ارزش ها و آرمان های نامزدهای مورد حمایت اصلاح طلبان خبری نبود. رئیس دولت اصلاحات در حد امضا کننده لیست ها تنزل یافت. کسی که حتی نمی توانست در زمینه مفید یا غیرمفید بودن نمایندگان در لیست برای افزایش منافع عمومی نظری داشته باشد. حسن روحانی به عنوان فرشته صلح در مقابل سالاران جنگ معرفی شد.

تنزل اصلاح طلبان به بازیگران هوچی گر و سلبریتی های سیاسی کم مایه در فضای سیاسی، رسانه ای و اجتماعی در سال های اخیر به اثبات رسیده است. اصلاح طلبان به دست خود این جریان را به ورطه تباهی و تهی سازی فرو کاستند. عدم تاثیرگذار بودن نمایندگان اصلاح طلب در مجلس شورای اسلامی، شکست سیاسی و اقتصادی دولت اعتدالی و سقوط اصلاح طلبان در شورای شهر تهران در ماکت بسیار کوچک تری نسبت به دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد رونمایی شده است. این جریان دارای قدرت بالایی در آن دوران بود ولی شکست سنگینی را در عرض دو سال در سه حوزه تجربه کرد و برای یک دهه غایب بزرگ بسیاری از تحولات عرصه قدرت بود حال در ماکت بسیار کوچکتر و با قدرت اجتماعی نازلتر بدون شک باید شکست نهایی را برای خود در نظر بگیرد. شکستی که می تواند فاتحه این جریان را برای همیشه بخواند و برای احیای مجدد نیازمند زمان زیاد، تغییرات ساختاری و عمل های جراحی دردناکی خواهد بود. هرچند بعید است به مانند چپ ها که در دهه هفتاد با قالب اصلاح طلبی خود را احیا کردند، بار دیگر موفق شوند در شرایط متفاوت تر دست به این کار بزنند. مشروعیت زدایی علیه اصلاح طلبان دقیقا از سوی افراطیون این جریان و تساهل گرایان قدرت پرستش رقم خورد که قدرت را به هر قیمتی می خواستند. در حال حاضر کسانی در قدرت اصلاحات را نمایندگی می کنند که با شاخص های مطلوب این جریان فاصله نجومی دارند و در حد زیادی زیر خط فقر شعور و درک سیاسی قرار دارند.

منبع: جهان نیوز

انتهای پیام/

نظرات کاربران